وبلاگ نویسی هم مثل هر پدیده دیگری دچار "ریزش" ها و "رویش" ها می شود ؛ درست مثل انقلاب ها ، درست مثل دولت احمدی نژاد ، درست مثل حال و روز تک تک ما ها .
هر روز که می گذرد می بینیم وبلاگهای جدیدی متولد می شوند ، وبلاگهایی می میرند ، وبلاگهایی تنگی نفس می گیرند ، وبلاگهایی منتظر یک تلنگرند تا از خواب پا شوند و وبلاگهایی که با پس گردنی هم بیدار نمی شوند.
چند روز پیش که سید مسعود شجاعی طباطبایی پیامک زد که وبلاگم را ببین و نظرت را بده ، با بچه ها زیر درختای جهان کودک نشسته بودیم . به مسعود گفتم فردا می بینم و دیدم . انصافا برای کسی که سالهای سال سایت داری کرده باشد و چه خوب سایت داری که با تمام کاریکاتوریستهای جهان ارتباط گرفته باشد ، چه چیزی وادارش کرده که یک وبلاگ شخصی هم داشته باشد ؟
توصیه می کنم "وصیت نامه " مسعود را حتما ببینید و حتما این خاطره تکان دهنده اش را بخوانید . اگر نخوانید مطمئن باشید که چیز زیادی را از دست داده اید .
زایش دیگر در این ماجرا مربوط می شود به رضا امیرخانی عزیز : دو روز پیش دخترم راحیل گفت : آقای امیرخانی بالاخره وبلاگش را - که ماهها بود فقط آرم و عنوان داشت ! - راه اندازی کرده است . امروز که به وبلاگ "ارمیا" سر زدم واقعا غافلگیر شدم .
می دانید که رمان "بی وطن" (با کسب اجازه از رضا من می خواهم بیو تن را این طوری بنویسم !) در چهارمین یا پنجمین روز نمایشگاه کتاب امسال عرضه شد و در آخر همان ایام به چاپ دوم رسید . رضا امیرخانی در وبلاگش خبر داده است که الان چاپ چهارم کتابش هم تمام شده است و چاپ پنجم آن بزودی عرضه می شود. وی همچنین از تیراژ ۲۲۳ هزارتایی کتابهایش و فروش ۵ میلیارد ریالی آنها خبر داده است که این اتفاق در تاریخ ادبیات ایران - قبل و بعد از انقلاب اسلامی - اگر بی نظیر نباشد کم نظیر است .
در زمانه ای که تیراژ کتابها به زحمت به 5 هزار و 10 هزار می رسد و تنها با توسل به داستانهای عشقی مبتذل ( به معنی پیش پا افتاده و عوامگرایانه ) می توان دکانی برای خود باز کرد ، مشاهده استقبال فوق تصور کتابخوانان کشورمان از رمان یک بچه مسلمان خوش قلم و رئیس دوره قبل انجمن قلم ایران که تشکل نویسندگان مسلمان کشورمان است بی اندازه شوق برانگیز و افتخار آمیز است . امروز به دوستان کیهان و ایرنا گفتم که مصاحبه ای با او در این زمینه داشته باشند که امیدوارم او پذیرفته باشد .این موفقیت بزرگ را به امیرخانی و از آن مهمتر به ادبیات انقلاب اسلامی و کسانی که زمینه ساز چنین توفیقی شدند شادباش می گویم .
البته در کنار این رویشها ، ریزشهایی هم در محیط وبلاگ نویسی به چشم می خورد که خوب است دوستان به ریشه یابی و آسیب شناسی آن همت بگمارند و در صدد رفع آن بر آیند.
نویسندگان بسیاری از وبلاگها را دختران یا پسران جوانی تشکیل می دهند که به محض ازدواج ، نویسندگی و وبلاگ نویسی را رها می کنند! نمی دانم این موضوع از مخالفتهای همسرانشان حکایت می کند یا از شلوغی سرشان یا از بی فایده تلقی کردن این فعالیت . نمونه های زیادی الان مد نظرم هست اما فقط به وبلاگ "نازنین یار" از همکار خوب اهوازی مان خانم معین زاده اشاره می کنم که با استعداد خیلی خوبی که دارد و حتی اخیرا کتاب مجموعه اشعارش را هم منتشر کرده است ، از وبلاگ نویسی عقب افتاده است و دیگر از آن نوشته های تاثیر گذارش خبری نیست !
نویسندگان دیگری هم بعد از مدتی به نوعی سر خوردگی می رسند که البته برای من هنوز پیش نیامده اما احساس می کنم می توانم علت آن را تا حدودی درک کنم . از این نمونه ها وبلاگ خوب "پیچک سر به هوا" بود که ظاهرا موقتا تعطیل شده است .
البته برخی هم به علت گرفتاریهای کاری و تنوع شغلی و ... فرصت به روز کردن وبلاگهای خود را پیدا نمی کنند که این موضوع بخصوص برای کسانی که در شهرهای بزرگی چون تهران زندگی می کنند بیشتر اتفاق می افتد و ظاهرا چاره ای هم ندارند.
با این حال خواندن نوشته های شخصی شخصیتهای سیاسی بخصوص اگر رئیس جمهور باشد ، نماینده مجلس باشد یا فعال سابق سیاسی ، انقلابی باشد یا ضد انقلاب ، اصولگرای اصلاح طلب باشد یا اصلاح طلب غیر اصولگرا ، رئیس بسیج دانشجویی دانشگاههای تهران و تصادفا فرزند وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی باشد یا یک دانشجوی عدالتخواه دیگر ، یک طلبه پر انرژی باشد یا یک جوان ایرانی لذت خاصی دارد .
پیشنهاد می کنم دوستان مختلف با هر دیدگاهی ، وبلاگ نویسی را جدی تر بگیرند و از این ظرفیت برای ارائه نظریات و اندیشه ها بخصوص با نگاه قرآنی : برای انتشار فضیلت ها و آگاهیهای سازنده بهره برداری کنند و در این راه استقامت داشته باشند و از هر بادی نلرزند و سر خم نکنند و حرف حق خود را تا آخر به بانگ بلند از این رسانه بسیار تاثیر گذار به گوش همه برسانند.




